گیرم ته مزه ی تلخی گلویم را،
گلوی خشکیده ام را خراش دهد بیشتر،
بازهم بغض میکنم حرفت که می آید به میان،
شیرین میشوم،
مثل همان روزها که عسل صدایم میزدی...
ps:
چرا اینهمه بی صدا بی ردپایی حتی می آیی و میروی؟
پس من اگر دلم برایت تنگ شود کجا نشانت را بگیرم؟
من هم دلم*نارنجستان* میخواهد بزرگ
با بوی بهار نارنج...
میخواهم پر شوم از حیات
خسته ام از *تحمل تاریک این تکلم خاموشی*...
سلام!هرجا عاشقانه امام رضا را صدا بزنی همهنجا حرم می شود.من از امام جواد نوشتم. شاید تعبیر رویای صادقانه شما باشد.فرقی میان پدر و پسر نیست......
اکنون نه چندان که باید امیدوار هستم
و نه چندان که نباید ناامید
انگار برزگری
در آغاز سالی که هنوز
خوب نباریده است...
مرسی دوست تازه ام ، خوشحالم که نوشته هامو دوست داشتی و بهم موج مثبت دادی
سلام فاطمه جان
و من چقدر دورم از تو و ما چقدر به هم نزدیکم
زمان ......
دوری...
تنهایی...
هیچ...
خالی...
تحمل تاریک این تکلم خاموشی...
راهی هست وقتی تو تو باشی و ما باشیم و ...
راهی هست...
زیر باران بیا قدم بزنیم /حرف نشنیدهای به هم بزنیم/نو بگوییم و نو بیندیشیم/عادت کهنه را بهم بزنیم/وز باران کمی بیاموزیم /که بباریم و حرف کم بزنیم/ کم بباریم اگر ولی همه جا عالمی را به چهره نم بزنیم/..........................
..........
....
..دلم برات تنگههههههههههههههههههههههههه فاطمه جونم
کاش این حس احساس انسان دیگری را نیز حس کردن را میداشتیم.
نیست! آهنگ آنت من نیست!
پسش بده !
زود باش!
منم دلم نارنجستان میخواد با عطر بهار نارنج